دوریان گری جوان و اشرافزاده پرترهاش را از دوست هنرمندش هدیه میگیرد و مجذوب
زیبایی تصویر خود میشود. او لحظهای آرزو میکند جوان بماند. از آن پس تصویر تابلو
پیر میشود و بار گناهان دوریان به دوش آن میافتد. دوریان روز به روز بیرحمتر و
بیشرمتر میشود.