اسکروچ، پیرمردی ثروتمند و سختدل، در آستانهی سال نو که شهر غرق در شادی است،
خودش را در تنهایی خود زندانی کرده است. ناگهان شبها اشباحی به سراغش میآیند و
اسکروچ تودار و منزوی نمیداند که چه آیندهای در انتظار اوست.
دیدگاه کاربرانشما هم دیدگاه خود را ثبت کنید.
شما هم میتوانید نظر خود را ثبت کنید.هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.